تبلیغات
وبلاگicon

**

✪Teddy✪ - مطالب خاطره
Be who you want to be, not what others want to see!...!!

ســلام

سه شنبه 5 خرداد 1394 11:17 قبل از ظهر

ωяιтɛя♥ teddy♥
ρσƨтɛ∂ σи♥: خاطره ،
bar03
07
سلام

بعد از یه سال برگشتم

همه ی این مدت اصلا حوصله وب نداشتم

تازه اون سایتی که گفتم هاستش مشکل پیدا کرد همه چی از روش پرید :|

خب... یهههههه عالمه اتفاق افتاده اصلا نمیدونم چی بگم

اگه خواستین اینستا هستم @teddy_puffle 

زیاد اینجا نمیام چون خیلیا اصلا اینجا سر نمیزنن و تقریبا برای خودم پست میذارم

امتحانام 11 خرداد تمام میشن. سه تای دیگه مونده

clovergrow



cσммɛитƨ : poste sabet
ℓαƨт cнαиɢɛƨ: سه شنبه 5 خرداد 1394 11:31 قبل از ظهر

:|

چهارشنبه 22 مرداد 1393 04:12 بعد از ظهر

ωяιтɛя♥ teddy♥
ρσƨтɛ∂ σи♥: خاطره ،
سلام

من خیلی وقته اینجا آپ نکردم

راستش دارم روی سایتم کار میکنم 

به زودی آدرس اونجا رو بهتون میدم

این تابستون هم داره تموم میشه

دیدید چقدر سریع تموم شد؟؟

اصلا باورم نمیشه

چون این تابستون اصلا اونطوری نبود که فکر می کردم



cσммɛитƨ :
ℓαƨт cнαиɢɛƨ: چهارشنبه 22 مرداد 1393 04:15 بعد از ظهر

:)))))))) ســـلام

سه شنبه 17 تیر 1393 08:59 بعد از ظهر

ωяιтɛя♥ teddy♥
ρσƨтɛ∂ σи♥: خاطره ،

سلام سلام

579db07db36ffdd24e1096c989374f31

امروز توی اینستا رها یه پست گذاشته بود که الان تهرانه و 6 روز دیگه از ایران میره :(

دلم خیلی تنگ میشه و الان قدرشو بیشتر میدونم

این روزا اصن خواب شب نداره

تا صبح بیدارم و تا عصر خواب

کلاس میرم و سرم خیلی شلوغه وختای آزادی هم زیاد حس و حال پست گذاشتن ندارم

ببخشید میدونم نوشتن خاطره از کارای روزمره هیچ جالب نیست 

و دلیل این یه هفته که بازدیدا یهو کم شده هم حتما همینه

خواستم بگم واستون یه سورپرایز دارم ولی طول میکشه که بگم

:)))





cσммɛитƨ :
ℓαƨт cнαиɢɛƨ: سه شنبه 17 تیر 1393 09:03 بعد از ظهر

سـلـامـ ... پنجــــشنبـ ـه

پنجشنبه 12 تیر 1393 08:24 بعد از ظهر

ωяιтɛя♥ teddy♥
ρσƨтɛ∂ σи♥: خاطره ،
346d0c633d78cbb45d697b769ba6ad33
سلام

امروز ساعت 6 صبح خوابیدم و نسبت به شبای دیگه خیلی زود بود

ساعت 3 ظهر به زور از تختم بیرون اومدم و بعد از دوش گرفتن و حاضر شدن،

رفتم باشگاه و دنیا هم اومده بود. خیلی خوش گذشت و هر حرکتی که

معلم میرفت دنیا هر هر میخندید =))

خیلی آخراش خسته شدم و واقعا دلم میخواس زیر باد کولر دراز بکشم و خوابم ببره

ولی الان که برگشتم اصلا خوابم نمیاد

من این روزا سرم واقعا شلوغه

:)

ببخشید دیگه دیر میام

ولی مرسی واقعا بازدیدا همچنان بالا هست و من خیلی خوشحالم



cσммɛитƨ : نظرات
ℓαƨт cнαиɢɛƨ: پنجشنبه 12 تیر 1393 08:36 بعد از ظهر

این هفتـه!

جمعه 6 تیر 1393 02:25 بعد از ظهر

ωяιтɛя♥ teddy♥
ρσƨтɛ∂ σи♥: خاطره ،
15fbd0ca76b2cd0f15f42e44b34a893b
ســـلام

مرسی بازدیدا خیلی بالا رفته و من واقعا تعجب کردم

ولی نظر که نمیدید فقط پستارو میخونید :|

یه شنبه رفتم پیش عسـل دوست صمیمی جدیدم

دو ماهیه که با هم دوس شدیم

وختی برگشتم دوستم ازم میپرسه واسه چی رفتی پیشش؟؟ :|

فرداش هم از عسل پرسید واسه چی با غزل صمیمی شدی و اومده پیشت

دیشب هم یکی دیگه میپرسه چرا عکست با عسله؟ مگه میشناسیش؟؟؟

یعنی کلا باید توی همه چی دخالت کنن

چهارشنبه قرار بود با عسل و مژگان بریم کافی شاپ ولی به خاطر فوتبال شب

مهمون میخواس بره خونه ی عسل اینا. واسه همین برنامه رو کنسل کرد

منم با پانیذ برنامه ریختم و به بچه ها خبر دادم که بیان

نیوشا دوست دنیاس. قرار شد اونم بیاد ولی یه ساعت قبل برنامه گفت نمیاد

قرار بود برای اولین بار از نزدیک ببینیم همو . آخه تا حالا فقط چت میکردیم

دنیا هم مامانش نذاشت بیاد :|

سارا نیم ساعت مونده به برنامه گفت میاد

رایا هم باشگاهشو به خاطر ما کنسل کرد که همدیگه رو ببینیم

برناممون سر ساعت 7 جلوی در کافه بود

خیلی خوش گذشت و خندیدیــــــم. جای بقیه هم خالی بووود

فقط یه عکس گرفتیم و گذاشتمش اینستاگرام. کامنت گذاشتن هم دیگه رو بیرون دیدید؟؟

آخه من باید چی بگم؟؟ یکی دیگه نوشته کجا بودید؟؟ 

اون یکی میگه برنامه که این نبود چرا با سارا و پانیذ و رایا رفتید؟

کاش روم میشد بگم به شما ربطی نداره

ولی خب... بذار حرفاشونو بزنن



cσммɛитƨ : no cm...
ℓαƨт cнαиɢɛƨ: جمعه 6 تیر 1393 02:38 بعد از ظهر

دیروووز

شنبه 31 خرداد 1393 01:00 قبل از ظهر

ωяιтɛя♥ teddy♥
ρσƨтɛ∂ σи♥: خاطره ،
9
ســلام

دیشب قرار بود با عسل و پانیذ بریم سینما ولی برنامه به هم خورد

به خاطر همین پانیذ از عصر اومد پیشم و ساعت 8 رفتیم زمین تنیس

اونجا کلی چرخیدیم و یه کم بازی کردیم. بعد رفتیم رستوران و اونجا 

روبه روی میز ما یه تلویزیون سامسونگ بود. با گوشی پدرم میشه

تلویزیون رو کنترل کرد. تلویزیون رو چند بار روشن و خاموش کردیم و

دو نفر که از کسایی بودن که همونجا کار میکردن با تعجب به تلویزیون

نگاه میکردن. یه سری هم صدای تلویزیون رو تا ته زیاد کردیم و کلی
シンプル のデコメ絵文字
خندیدیم. بعد از اون به سر منو پانیذ زد که یه کم دیوونه بازی کنیم.

واسه ی همین توی خیابون همینطور که رد میشدیم توی مغازه ها

و رستوران ها رو نگاه میکردیم که کی تلویزیون داره. جلوی در یه پاساژ

پیاده شدیم و همه ی پاساژ رو گشتیم ولی حتی یه دونه تلویزیون هم

گیر نیوردیم. توی خیابونم هر جا که نگاه میکردیم هیچ تلویزیونی نبود
シンプル のデコメ絵文字
اگه هم بود ال جی بودن. کلا انگار هنوز تلویزیون اختراع نشده بود :|

دو جای دیگه هم پیاده شدیم ولی چون از تلویزیون دور بودیم نتونستیم

کاری کنیم و صاحب مغازه با تعجب نگامون میکرد :))) 

آخر سر قبل از رفتن به خونه خواستیم بستنی بخوریم و اونجا یه

تلویزیون سامسونگ بود که همه با هیجان داشتن فوتبال نگاه میکردن!!

منم تلویزیون رو خاموش کردم و همه تعجب کردن. پانیذ از مغازه پرید بیرون
シンプル のデコメ絵文字
و جلوی بستنی فروشی ایستاده بود و می خندید. یه دفعه دیدم یه مرده

داره میدوه سمت پانیذ. فکر کردم الان میخواد بهمون گیر بده. 

بعد راهشو عوض کرد و رفت پیش چند نفر دیگه. فهمیدم کاری با ما نداشته

:))

پانیذ رو که خونه رسوندیم از ماشین پیاده شدیم و همه ی زنگای ساختمون

بقلیشونو زدیم و در رفتیم :))))))))))))

خیلی خوش گذشت. من عاشق این دیوونه بازیام

ببخشید خیلی این مطلب طولانی شد و مطمئنم خیلیا نمیخونن

ولی خب لازم بود بنویسم دیگه :)


فراموش نشـــه!



cσммɛитƨ : no comment!
ℓαƨт cнαиɢɛƨ: شنبه 31 خرداد 1393 01:18 قبل از ظهر

دوتا آهنگ + امروووز

سه شنبه 27 خرداد 1393 02:52 بعد از ظهر

ωяιтɛя♥ teddy♥
ρσƨтɛ∂ σи♥: خاطره ، آهنگ ،
Processed with VSCOcam with g3 preset
ســــــــلام

مرسی بازدیدا نسبتا بالاس من که راضیم

یه ساعت دیگه میرم پیش پانیذ تا کمکش کنم وسایلشو جمع و جور کنه که میخوان جا به جا شن

و بریم کنار استخر حرف بزنیم

من از دو تا آهنگ خیلی خوشم اومده
シンプル のデコメ絵文字
اسماشونو میگم خودتون اگه دوس داشتید برید دانلود کنید

من حال ندارم لینک بذارم

از ساعت 12 تا 3 ظهر تو تخت بیدار بودم ولی حسش نبود بلند شم

legacy - eminem

demons - imagine dragons

به نظرم این آهنگ   eminem از همه ی آهنگاش بهتره . حتما دانلودش کنید

シンプル のデコメ絵文字



cσммɛитƨ : ثابت
ℓαƨт cнαиɢɛƨ: چهارشنبه 28 خرداد 1393 03:25 بعد از ظهر

یه هفتــه

جمعه 23 خرداد 1393 03:32 بعد از ظهر

ωяιтɛя♥ teddy♥
ρσƨтɛ∂ σи♥: خاطره ،
9b9755f39025682d1859381dd2542c90
ســـــلام

این هفته اصن حس پست گذاشتن نبود

خب امروز میخوام تعریف کنم این یه هفته چطور گذشت

یه شنبه کارنامه ام رو گرفتم و 20 شده بودم

عصر از ساعت 5 تا 6 و نیم با پانیذ تو استخر خونشون حرف زدیم و بعد رفتیم خونشون

دوشنبه من و پانیذ شدیــــدا حوصلمون سر رفته بود و پانیذ اومد پیشم از ساعت 9 شب تا 11 :|

این روزا سرم خیلی شلوغ بود. اعصابم هم خورد شده بود

و دیشب با پانیذ رفتیم پارک و یه عالمه چرخیدیم و بعد رفتیم رستوران

خیلی خوش گذشت و از پانیذ یه عالمه عکس گرفتم ولی همشون بد بودن :))

توی پارک وسط جایی که همه رد میشدن پانیذ نشسته بووود و منم یه کم دور ترش نشسته بودم و عکس میگرفتم

هرکی رد میشد با تعجب نگامون میکرد. :))))

دیشب یه کم نگا کردم دیدم امسال رو فقط صرف راضی نگه داشتن دوستام و این و اون کردم

و تصمیم گرفتم یه کم واسه خودم هر کاری که میخوام رو انجام بدم

مجبور نیستم همه ی روز آنلاین بمونم تا اگه کسی توی واتس اپ و اینا پیغام داد من سریع جواب بدم

مجبور نیستم همیشه آماده ی انجام دادن هر کمکی واسه دیگران باشم

دیگه کارای خودمو میکنم

بذار اونایی که منو واسه کاراشون میخواستن ازم دور بشن

میخوام یه کم راحت بشم :|



cσммɛитƨ : no comment!
ℓαƨт cнαиɢɛƨ: جمعه 23 خرداد 1393 03:43 بعد از ظهر

شــــــنــبـه 3> + عکس

شنبه 17 خرداد 1393 03:12 بعد از ظهر

ωяιтɛя♥ teddy♥
ρσƨтɛ∂ σи♥: خاطره ،
 *  * 
سلــــــــــام سلامــــــ سلامـــــــــــــــــــ

59c6d9f2e26b9e9a7b15e63df90f4a09
من اومدم

بذارید تعریف کنم چی شده بود که پست نذاشتم

یهویی مامانم گفت میخوایم فردا بریم تهران
منم آماده شدم و صبح رفتیم فرودگاهかわぃい...と...BIGBANG のデコメ絵文字

همینطور که نشسته بودیم تا پدرم ساک ها رو تحویل بده،

یه نگاهی بهش انداختم و دیدم بالای سرش رو تابلو نوشته پرواز کیش :))

بعد بلیت رو ازش گرفتم دیدم داریم میریم کیش :|
خیلی هم خوش گذشت جای همتون خالی

برگشتنی توی هواپیما یه سری دیوونه پشت سرمون بودن
آهنگ گذاشته بووودن و دست میزدن :)) اونم چه آهنگـــاییییシンプル のデコメ絵文字

وقتی برگشتیم واقعا افتضاح بود :|

چون کولر سوخته ، فریزر سوخته و 15 تا از بهترین ماهی های آکواریممون هم مردن :(
خیلی ناراحت شدم . خداروشکر که لاکپشتام سالمنシンプル のデコメ絵文字

خب دیگه همیییین

ممنون که واسه مطاب جدیدتون بهم خبر دادین

منم به همشون رسیدگی کردمــــــــ

ببخشید به خاطر این روزایی که آپ نکردم

البته بازدیــدا هم به اندازه ی کافی پایین رفته بود 
かわぃい...と...BIGBANG のデコメ絵文字

توی ادامه یه عکس از خودمه...

ادامه مطلب

cσммɛитƨ : پست ثابت منتظرتـــه
ℓαƨт cнαиɢɛƨ: شنبه 17 خرداد 1393 03:33 بعد از ظهر

توصـیــــــه :(

یکشنبه 11 خرداد 1393 01:51 قبل از ظهر

ωяιтɛя♥ teddy♥
ρσƨтɛ∂ σи♥: خاطره ،
متاسفانه یه سری اتفاقا باعث شد که منم یه سری تجربه ها به دست بیارم :(

بهتره شما هم به این چیزا توجه داشته باشید 

به کسی زیادی خوبی نکنید

همیشه در دسترس نباشید

مهربونی یه حدی داره

با هرکی مثل خودش رفتار کنید 

قبل از این که با کسی شوخی کنید مطمئن بشید شناخت کامل ازش دارید

هیچوقت کسیو مسخره نکنیییید

کم محلی هم یه حدی داره، از حدش که بگذره مثل خوبی زیاد دل رو میزنه و آدم خسته میشه :|

کسی رو به کسی معرفی نکنید چون آخر خودتون تنها میمونید

بدی کسی رو به کس دیگه حتی بهترین دوستتون ثابت نکنید آخر سر همش سر خودتون خالی میشه :(

التماس نکنید، بعضیا خوششون میاد یه کاری کنن که شما منت کشی کنید

اگه اتفاق بدی افتاد هیچ نگران نباشید و اهمیت ندید، خودش درست میشه اگه اهمیت ندید

هیچ وقت و هیچ وقت و هیچچچچ وقت به کسی عادت نکنید :|

بهترین دوستی ها هم ممکنه با یه اتفاق ساده خراب بشن

به خاطر کسی تغییر نکنید. اگه هم تغییر کردید به روی خودتون نیارید

نظر هم یادتووون نره :(



cσммɛитƨ : ثابت
ℓαƨт cнαиɢɛƨ: یکشنبه 11 خرداد 1393 02:10 قبل از ظهر



ραɢɛƨ : 6 1 2 3 4 5 6