تبلیغات
وبلاگicon

**

✪Teddy✪ - خاطره اردو پنجشنبه
Be who you want to be, not what others want to see!...!!

خاطره اردو پنجشنبه

پنجشنبه 2 آبان 1392 07:33 بعد از ظهر

ωяιтɛя♥ teddy♥
ρσƨтɛ∂ σи♥: خاطره ،
つながる、可愛い のデコメ絵文字つながる、可愛い のデコメ絵文字 سلام つながる、可愛い のデコメ絵文字つながる、可愛い のデコメ絵文字

امروز خیلی خوش گذشت

از ساعت 8 و نیم تا 4 بعد از ظهر اردو بودیم، این اولین اردوی خارج از شهر بود. 

دانشگاه کشاورزی ملاثانی! فکر میکردم همه ی مدت توی موزه و باغ و مزرعه و ... میچرخوننمون

ولی فقط گل خونه و موزه رو دیدن کردیم و بقیه ی مدت توی فضای سبز دانشگاه میچرخیدیم، عکس میگرفتیم
،
بازی میکردیم و... 

برای همین خیلی خوش گذشت. توی رفتن ، سوار یه مینی بوس داغـــون شدیم که ضبطش فلش نمیخورد و ما دیوونه شدیم

و متاسفانه 10 دقیقه قبل از رسیدن، رها و جانان یادشون افتاد که با خودشون باند و فلش اورده بودن!!!

به هر حال اون چن دقیقه رو خوش گذروندیم و بعدش رفتیم توی علفا نشستیم. چن دقیقه بعد مدیرمون گفت میتونید برید موزه رو ببینید.

و هرکی خواست، رفت دید. منم رفتم ، از یه خرس توی موزه عکس گرفتم و توی ادامه بهتون نشون میدم.

توی چمنا که نشسته بودیم، با باند رها آهنگ گوش کردیم ولی مدیرمون بعد از چن دقیقه گفت اومدید اینجا بازی کنید

وگرنه میتونید تو خونه هم آهنگ گوش کنید. ما هم رفتیم سمت یه گروه از بچه ها که داشتن وسطی بازی میکردن و توی سایه

چن تا عکس گرفتیم. اونجا یه سوپر کاملا مجهز داشت که من و پانیذ رفتیم ایستک گرفتیم و جلوی فش فش آب  که روبه روی سوپر بود

عکس گرفتیم. بعد هم قدم زدیم و حرف زدیم ، روی دماغم یه پروانه نشست! درست عین کارتونا!!! خیلی باحال بود.
ناهارمو ساعت 11 صبح خوردم، خودمم تعجب کردم چرا انقد زود؟!かわいい のデコメ絵文字 
بعد از ناهار فهمدیدیم مث این که دارن یه عده میرن سمت گل خونه واسه بازدید. ما هم دویدیم رفتیم دم در گلخونه
این همه راه رفتیم تا رسیدیم به گل خونه، اونوخت فهمیدیم کلید دست یه آقاییه که ایشون غیبش زده.かわいい のデコメ絵文字  
ولی بالاخره پیداش شد و رفتیم. خیلی گل خونه ی تحفه ای نبود. ولی داخلش خــیــلــی خنک بووود!!!

سر راهمون یه قورباغه ی له شده دیدم که عین کاغذ شده بود.  برگشتنی همه ی بچه ها رو دور قورباغه جمع کردم و خودم در رفتم

وقتی همگی برگشتیم جایی که زیرانداز پهن کرده بودیم، همه ی بچه ها داشتن با گوشی هاشون ور میرفتن. 

منم گوشی رها رو گرفتم و شانسی یه رمز زدم. باورم نمیشه... رمزو درست زدم!!! 

وارد گوشیش شدم و توی لیست اس ام اس هاش یکیو گیر اوردم و بهش اس ام اس دادم و اومدم اس ام اس رو پاک کنم که رها نفهمه

ولی وسط کارم یارو زنگ زد و من گوشیو دادم به رها. بهش گفت:

چرا فحش میدیこんにちは~はじめまして (*^_^*)ユピナッチですっ!!デビューして間もない のデコメ絵文字  رها هم میگه من کی فحش دادم؟ چی میگی؟ جریان چیه؟ چی شده؟ هانこんにちは~はじめまして (*^_^*)ユピナッチですっ!!デビューして間もない のデコメ絵文字

خدایی خیلی حال داد. ولی خب بعدش اعتراف کردم . خدا رو شکر بی جنبه نیس.

دیگه طرفای 3 که شد مدیرمون گفت تا نیم ساعت دیگه جمع کنید بریم. ولی ما لم دادیم وسط چمنا و حرف زدیم.

توی راه برگشت خــــیـــــــــــلــــــــــی بیشتر خوش گذشت. اتوبوسمون مجهز به کولر، باند حسابی، ضبط فلش خور 
و
فضای کافی جهت قر دادن بود. منم فلشو دادم به راننده گفتم آهنگ بذاره. کلی بزن برقص کردیم. بیچاره اونایی که با مینی بوس برگشتن.

آخرشم رسیدیم اهواز و تا رفتم خونه عکسارو فرستادم ویچت.

راستی عکس ها توی ادامه هستن. حتما ببینید.
つながる、可愛い のデコメ絵文字つながる、可愛い のデコメ絵文字 
این سایه ی خودمه. خخخ


این پایینیه پای منه.سمت چپی هم جانان.


این ورودی موزس و اینم خرسه



سبزه منم و صورتیه جانانه(عکسو توی اتوبوس گرفتم)




اینم عکس هنریه که با دستام خورشیدو گرفتم. اگرچه خودم خورشیدم...


مرسی که مطلبو دیدی
خدافظ





cσммɛитƨ : نفر لطف دارن!!!
ℓαƨт cнαиɢɛƨ: پنجشنبه 2 آبان 1392 09:34 بعد از ظهر